تبليغاتX
آرزوهای بارونی


آرزوهای بارونی

...سخته ولی مطمئن باش غیر ممکن نیست

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام...سلام سلام به درخت طلایی پاییزی خودم...!!!سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام... یه سلام به پر شر و شوری روز دانشجویی که گذشت...یه سلام قلمبه... سرتو بدزد نخوره بهش... حال و احوال دوست جون من چطورهههههههههههههههههههههههههه؟؟؟ تو رو خدا یکی به من بگه با این دل که اینقدر زود به زود تنگت میشه چیکار کنم؟؟؟  از طرفی این همه درگیری و گرفتاری رو  که نمیذاره زود زود بهت سر بزنمو کجای دلم جا بدم؟؟؟ ولی دوست دارم باور کنی وقتی میام اینجا همه ی خستگیا و ناراحتیامو فراموش می کنم...باور کننننننننننننننننننننننننننننن...

خب بگو ببینم گل که دوست داری...مگه نهههههههههههههههه؟؟؟!!! خب پس بی هیچ حرفی بفرمااااااااااااااااااااااااااااااااااا... البته میدونم که خودت گلیاااااااااااااااااا...ولی خب نمیشه که همش بری جلو آینه خودتو نیگا کنی...

میبینی چه خوش رنگههههههههههههههههه....اینو بدون که همیشه بهترینا مال توههههههههههههههههههههه...

خب دوستم...چند تا سوال ازت بپرسم؟؟؟ بهم بگو ببینم تا چه حد واسه دیگران ارزش قائلی و بهشون احترام میذاری؟؟؟ دلم میخواد خیلی دقیق بهش جواب بدیاااااااااااااااااااااا... تا چه قدر حاضری به حرف بقیه گوش بدی؟؟؟ چقدر تحمل شنیدن نظرات مخالفو داری؟؟؟ چقدر می تونی در برابر نقد صبر کنی؟؟؟ اصلا نقدر پذیر هستی؟؟؟ تعصب چیه دوست جونم؟؟؟ تو آدم متعصبی هستی؟؟؟

می دونی چیه دوست... ما آدما مشکلاتمون دقیقا از جایی شروع میشه که خودمونو آماده نمیکنیم...!!!ما هیچوقت خودمونو واسه رد شدن آماده نمیکنیم...!!! هیچ وقت آماده ی شنیدن نظران منفی دیگران درباره ی خودمون نیستیم...!!! مشکل ما آدما اینجاست که یادمون میره که هر آدمی این حق و داره که با یه سری چیزا مخالفت کنه...!!! هر آدمی حق داره یه سری چیزا رو رد کنه...!!! مثل تو که این حقو داری...!!!

ما یادمون میره که با گوش دادن به حرف طرف مقابل حتی اگه از نظر ما اشتباه کنه، لااقل اون بنده خدا سبک می شه...تازشم اگه خیلی به خودمون مطمئنیم و شک نداریم که حق با ماست خب باید سعیمونو بکنیم طرفو با دلیل و منطق راضی کنیم ولی اگه نشد باید یادمون باشه که تنها کاری که از دستمون بر میاد اینه که براش دعا کنیم... بعدشم کی گفته که عقاید من و تو وحی منزله و هیچ وقت اشتباه نمیکنیم؟؟؟!!! خب یکی از مزیتای اینکه به حرف طرفمون گوش بدیم اینه که میتونیم یه بازبینی تو افکار خودمون داشته باشیم و اگه دیدیم خدااااااااااااااااااااایی داره درست میگه، خب ما تجدید نظر کنیم...

همیشه به این فکر میکنم که چی میشه یه آدمی میگه که سر خورده شده...اصلا چی میشه که آدما سر خورده میشن...مطمئنم اگه اینجوری آماده بشیم تا با حرف دیگران برخورد کنیم - با یه دید باز و فکر روشن - اون موقع هیچوقت دچار سرخوردگی نمی شیم...هرگز...

پس بیا به همدیگه احترام بذاریم... به این فکر کن که طرف مقابلتم محترمه...مثل تو...

ps1. یکی از قشنگترین جمله هایی که چند روز پیش رو یه دیوار خوندم این بود:

کاری که برای خدا باشد شکست ندارد...خوب دقت کن...ن دا رد... می فهمی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ps2. پس نوشت 1 مخاطب خاص داره...

نوشته شده در سه شنبه هفدهم آذر 1388ساعت 14:31 توسط دختری به اسم بارون| |

خب اول از همه باید بگم سلام...نه؟؟؟ بعد از این همه مدت خالی بودن این خونه ی متروکه که من عاشقانه دوسش دارم، حالا که اومدم باید بگم سلام...باید بگم سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام دوست جون نازم...حالت چطوره؟؟؟ خوبی ؟؟؟ خوش میگذره؟؟؟ تا اونجایی که یادم میاد این چیزایی که گفتم جزیی از رسم و رسومات این خونه بود...یکی دیگه از اون رسما این بود که برم سر کوچه و یه گل تر و تازه برات بخرم و بهت هدیه بدم...ولی میدونی چیه؟؟؟ گل فروشی سر کوچمون بار و بندیلشو جمع کرده و رفته...!!! اما به یاد روزای گذشته هر روز صبح یه گل خوشگل و تازه با یه آدرس نامعلوم میاد دم خونمون...خب منم اونو دو دستی میدمش به تو...مگه تو دوست جونم نیستی؟؟؟ نکنه منو یادت رفته؟؟؟!!!

 یادمه یکی دیگه از رسمای این خونه این بود که بهم بگیم دوست جون...واسه هم ارزش قایل باشیم مث یه دوست جون...دوست جون هم باشیم و هیچوقت همدیگه رو تنها نذاریم...اینا رسم و رسوم این خونه بود...مگه نه؟؟؟؟ یکی دیگه از رسماش این بود که همیشه بخندیم و شاد و سرزنده باشیم...اصلا شرط ورود به اینجا یه لبخند ناز بود که زیبایی صورتتو چندین برابر کنه...یادته؟؟؟؟

یاد اون روزا به خیر...یاد گذشته ها...یاد خاطرات خوب...یاد خاطره های بد...یاد درد دلا...یاد اونهمه قصه ی زندگی...یاد باد آن روزگاران یاد باد...

چیه؟؟؟ چرا اینقدر تعجب کردی؟؟؟؟ بابا جون من خودمم...خوده خودم...یه دختری که اسمش بارونه و روحش پر از صدای بارون...ولی خب با یه تغییر فوق العاده اساسی...اونم تغییر جهت زندگیش...با کلی تصمیم...من برگشتم...ولی یه جور دیگه...هنوزم پر از انرژیماااااااااااااااااااااااااااااااااااا...خب بذار اول این گلو بهت بدم تا پژمرده نشده، بعد میریم سراغ اصل مطلب...

این چند وقتی که نبودم حدود نود درصدشو داشتم فکز میکردم...فکر...فکر...فکر...به قول بابا شده بودم شبیه ایکیوسان...به این فکر میکردم که الان کجام...به این که چه چیزایی دارم...به این که چه اندازه ایم...به این که چقدرم... ارزشم چقده...به چندتا از چیزایی که خواستم رسیدم...اصلا به چه چیزایی رسیدم...به چیا نرسیدم...خوب که فکر کردم دیدم دقیقا به همه ی چیزایی که نمیخواستم رسیدم...درسته...تو اشتباه نخوندی...من دقیقا به همه ی اون چیزایی که تو زندگیم نخواستم رسیدم...البته به چیزایی که میخواستمم رسیدما ولی خب تعداد چیزایی که باب میلم نبوده خیلی بیشترن...من هرچقدرم نخوام راجع به جذب صحبت کنم باز بحثا یه جوری پیش میره که میرسه به راز...جمله ی قبلو با دقت بخون...هرچقدرم که نخوام... نمیدونم آموخته امه گابریل گارسیا مارکزو خوندی یانه...من میخوام یه آموخته ام بهش اضافه کنم...

آموخته ام که کاینات نخواستن های مرا نمیشنود...تنها هر آنچه در دل دارم را به من میدهد...

این رشته ای که داری توش درس میخونی رو دوست نداری؟؟؟ جایی که درس میخونی باب میلت نیست؟؟؟ اعتماد به نفس نداری؟؟؟ فن بیانت قوی نیست؟؟؟ استرست بالاست؟؟؟ زندگیت سخت میگذره؟؟؟ دوستای زیادی نداری؟؟؟ احساس میکنی دیگران دوستت ندارن و بهت احترام نمی ذارن؟؟؟به کسی که دوسش داری نمیرسی؟؟؟دوسش داری ولی اون تو رو نمیخواد؟؟؟ نگو من اینا رو جذب نکردمااااااااااااااااااااااا...حتی ترس از کوچکترین اشتباه اونو به سمت تو میکشونه... من نمی خوام مثل بیشتر روانشناسای موفقیت بهت بگم مثبت فکر کن تا به چیزای مثبت برسی...ایندفه میخوام بهت بگم بی خیال باش...خیلییییییییییییی بی خیال... تو کارتو درست انجام بده و منتظر باش... اون اصل کاری خودش خوب میدونه چیکار باید بکنه...

به عینه دیدم وقتی خواستم مثبت فکر کنم، همیشه یه شک یواشکی گوشه ی دلم شروع کرده به رشد...خب پس فعلا نیازی به تقلا واسه مثبت فکر کردن نیست...فقط کافیه به خودت و هستی و اونی که اون بالاست مطمئن باشی...همین اطمینان بهترینا رو به سمتت میکشونه...بهت قول میدم...شک نکن...

ps1. این عکس هیچ ارتباطی به پست نداشتااااا...فقط حرف دلم بود...همین...کاش یه کم به حرفاش فکر کنیم...!!! می دونم که هیچوقت منظورمو متوجه نمی شی...!!!

ps2. (((جمله ی آخر پس نوشت ۱ مخاطب خاص داشت)))!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

ps3. این چیزا رو بذار به حساب آشفتگی فکری این روزام...همین...!!!

ps4. فرید جونمممممممممگرفتی کامنتاتو بستی خب نمیتونم برات نظر بذارم... باباجون به خاطر یه بی نماز که در مسجدو نمیبندن...خب دوست جونات میخوان بیان بهت سر بزنن...خب دلشون تنگیدههههههههههههههههههههههههههههههه...

ps5. امروزنمیرسم...فردا میام بهت سر میزنم و خبرت میکنم...

مواظب خود مهربونت باش...

امضا

خب دختری به اسم بارون دیگههههههههههههههههههههه...

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 14:17 توسط دختری به اسم بارون| |

سلااااااااااااااااااااااااااام دوست جون نازم...خوبی گلک؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اومدم سریع یه معذرت خواهی بکنم و برم... نمیخوام نگرانت کنماااااااااااااااااااااااااااااا ولی چند وقتیه حالم اصلا خوب نیست...نه روحی نه جسمی...واسه همین یه مدت نیستم...شاید یه مدت خیلیییییییییی طولانی...ولی قول میدم وقتی برگشتم عالیتر از همیشه باشم...باشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من واسه پست قبلی نتونستم برم پیش بچه ها و خبرشون کنم و براشون کامنت بذارم...همینجا از همشون معذرتخواهی میکنم ومیگم واقعا شرمندم...از فریدخان،شاهرخ خان،مارال وسپیده جونم که نظراتشونو بستن،سحرجونم،آق نیما،سعید و محسن خان،آق سجاد گل،سیاوووووووووووووووووووش خان،پاتیناژ عزیز،احسان و وحید و جواد خان،آق علیرضا، من تنهاترین،محمد خان گل، ویدا جونم، هنگامه جونم،زهرا و شیرین جونم،باران جونم،بیتاجونونیلوفر جونم...خلاصه همه ی دوست جونایی که از ته ته ته دلم دوسشون دارم و براشون ارزش قائلم...بازم معذرت خواهی وشرمنده...

خیلی دوست داشتم دیروز که تولدم بود اینجام یه جشن مفصل میگرفتم...ولی...

دوست ندارم از دستم ناراحت بشید و فکر کنید فراموشتون کردم...باور کنید همیشه به یادتونم ویهروزی برمیگردم و اینو ثابت میکنم...مرسیییییییییییییییییییییییی به خاطر اینکه تنهام نمیذارید...

همگی مواظب دل پاک و مهربونتون باشید...

امضا

دختری به اسم بارون

نوشته شده در یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 11:2 توسط دختری به اسم بارون|

سلام...سلااااااااام...سلاااااااااااااااااااااام...سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام... سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام...اصلا آقا جون یه عالمه سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام...دیگه ایندفه نمیتونم بگم دلم برات تنیگیده بود...چند روزیه هر چی میگردم دنبالش پیداش نمیکنم...آخه میدونی دلم دیگه تموم شده،هرچقدرم میگردم پیداش ن می ک نم...خوبی دوست جونم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ راستییییییییییییییییییییییی...اومدن پاییز مبارک(((چه تاخیر فاحشی ))) مطمئنم که این روزا حسابی داره بهت خوش میگذره...مخصوصا با شروع شدن کلاسای دانشگاه ومدارس دیگه نور علی نورههههههههههههههههههههههههههباورت نمیشه این گل فروشی محلمون این مدت کلمو کند از بس گفت بیا واسه دوست جونات گل بخر...دیگه امروز دیدم نمیتونم از دستش در برم رفتم یه گل خوشمل تر و تازه برات خریدم...خب حالا بفرماییییییییییییییییییییییییییییییید...به بهترین گل دنیاااااااااااااااااااااا...

خب حالا برم سر اصل مطب که یه عذر خواهی گندست از تو که میدونم الان کلی از دستم ناراحنی...واقعا شرمندم که این مدت نبودم گلک ببشیییییییییییییییییییییییییییییییییییید... آخه میدونی این روزا بدجور درگیر بودم.کلی کار ریخته بود سرم و میتونم بگم همه چی یه جورایی قاراشمیش شده بود...ولی خدا رو شکر الان همه چی عااااااااااااااااااااااااااااااااااالیه حالا یه قول مردونه ی مردونه که ازین به بعد مثل گذشته ها میشم و بازم خیلیییییییییییییییی میام سراغت...خوبه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اونایی که اهل موفقیتن میدونن من ایندفه چی میخوام بگم و به چی میخوام گیر بدم... یه سوال...البته یه خواهش...همین الان چشماتو ببند و تصور کن که یه زلزله ی وحشتناک میاد و همه چی خراب میشه و به هم میریزه... خونه ها از بین میره...خونواده ای که کنارشون به آرامش میرسی همشون یکی یکی جلوی چشمات از دست میرن...دستت...پات...قلبت...همشون یکی یکی از کار میفته و تو ... البته زبونم لالااااااااااااااااااااااااااا... ولی خب من فقط ازت خواستم فرض کنی و خودتو توی همچین شرایطی قرار بدی... کسی که خیلییییییییییییییییییی دوسش داری رو دیگه نمیتونی ببینی...یعنی دیگه چشماشو باز نمیکنه تا ببینیش... خیلی وحشتناکه...نه؟؟؟؟؟؟؟ اصلا میدونم ترجیح میدی چشماتو باز کنی واصلا به همچین چیزای خشن و تاثرآوری فکر نکنی...

اما دوست جونم...فرض کن واقعا این اتفاقا بیفته... چی کار میکنی؟؟؟؟؟؟؟؟ یعنی چیکار میتونی بکنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟ به خدا بگی خدا جوووووووووووووووووونم!!!!خواهش میکنم ایندفه رو بیخیال ما شو تا دفه بعد...!!!!! نهههههههههه... بهم بگو ببینم تا حالا چه جوری از این چیزایی که نام بردم و خدا بهت داده استفاده کردی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ تا حالا چه جوری دیدیشون؟؟؟؟؟؟؟ اصلا نگاشون کردی؟؟؟؟؟؟؟؟؟ میدونی خدا هر وقت اراده کنه به راحتی میتونه همه ی این چیزا رو ازت بگیره و دیگه حتی فرصت نفس کشیدنم برات نذاره... اونوقت تو وقتی برگردی عقب چی میبینی؟؟؟؟؟؟؟ ندیدن و حساب نکردن کسی که یه عمر دوست داشته...!!!! داغون کردی دست و پا و قلبی که خدا با عشق بهت داده...!!!! ناراحت کردن هر کسی به هر قیمتی به خاطر دل خودت... رنجوندن دل پدر و مادری که فقط به خاطر دلشون زندگی و دارو ندارشونو ریختن به پات...!!!!! آره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ تو اینا رو میبینی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اگه دوست جون منی که مطمئنم اینطور نیست...یه دل داری به مهربونی ماه و پاکی دریا...

اما دوست جون ازت میخوام اگه یه روز خواستی دلی رو برنجونی یا کسی رو ناراحن کنی این یادت بیاد که یه لحظه دیگه ممکنه واسه اینکه از دلش در بیاری دیر باشه...حتی یه لحظه دیگه... البته میدونم تو اهل این کارا نیستیاااااااااااااااااااااااا... همیشه اینم یادت باشه که یه لبخند مهربون همیشه میتونه گنده ترین مشکلا رو حل کنه...باور کن اصلا سخت نیستااااااااااااااااااااااااا...اصلا...

این وصف حال منه هاااااااااااااااااااااااااااااااااا...

منتظرتم...حض.رت بهم آرامش میده...خودتم خوووووووووووووووووووووووب میدونی... بهترین آرزوها واسه تو که بهترینی...

نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 10:29 توسط دختری به اسم بارون| |

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام...سلام سلام دوست جون عسلللللللللللللللللللم... یه سلام یواشکی و قاچاقی ولی پر از انرژی...سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام...قبل از اینکه حالتو بپرسم یه معذرت خواهی گنده ی گنده ی گنده ازت میکنم به خاطر این تاخیر طولانی...باور کنم همش به یادت بودم و تو این شبا کلی واست دعا کردم ولی خب...خالا برات میگم چرا نبودم...ولی قبلش بگو ببینم حالت چطوره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خوش میگذره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بگو ببینم از این شبایی که گذشت خوب استفاده کردی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خب معلومه...خیلی خوشحالم...امیدوارم دعا واسه منو یادت نرفته باشه... نرفته دیگه...مگه نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ باور کن خیلی دلم برات تنگیده بود ولی شرایط اجازه نمیداد بیام پیشت...بازم ببخشیییییییییییییییییییییییییییییییید...خب حالا که بخشیدی اول این گلا رو دستی و با تمام وجودم بهت میدم تا بعد...تصاوير زيبا سازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

فکر کنم عنوان این پست باعث تعجبت شده باشه...آخه میدونی این مامان گرامی بنده تصمیم گرفته عملیات ترک اعتیاد منو((( اعتیاد به اینترنت))) که به قول خودش از هر اعتیادی بدتره، توی این روزا پیاده کنه . نمیذاره من نت بشم...بابام الان دو هفتست واسه مسابقات والیبال رفته ماموریت و نیست تا حق منو از مامان بگیرهههههههههههههههههههههه(((چنتا جمله ی آخرو با لحن یه بچه ی لوس و نق نقو بخونکممممممممممممممممممممممممممممممممممک...!!!))) الانم من یواشکی اومدم کافی نت...باور کن تو این چند روز داشتم روانی میشدم...البته به نظر خودم یواشکیه هاااااااااااااااااااااااااااا... مطمئنم مامان میدونه اومدم... ولی خب چیکار کنم اعتیاده دیگهههههههههههههههههههه...!!! باور کن من تنبل نشدم...قول میدم ازین به بعد دوباره مثل قبل به فعالیتم ادامه بدم...البته با اجازه ی بزرگترااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

ایندفه نمیخوام پست آموزشی!!!!بذارم...عوضش یه چیزی ازت میخوام...کمکم کنی تا این وبو ارتقا بدم پس...

نظر...تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

انتقاد...تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

پیشنهاد...تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

درد دل...تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

سوال...تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

خلاصه هرچه میخواهد دل تنگت بگو...

ps. دوست جونم حتما برو و به این وب سر بزن...کاراش خیلیییییییییییییییییییییییییییی فوق العادست...عالیهههههههههههههههههههه...دوست داری بدونی چیه؟؟؟ خب برو ببین دیگهههههههههههههههههههه...مطمئنم توام مثل من کلی تحسینش میکنی... زودییییییییییییییییییییییی برو...

****************سیاه قلم****************

ps2.زودی بر می گردممممممممممممممممممممممم...منتظر نظراتت هستمااااااااااااااااااااااااااااااا...مواظب خود مهربونت باش...تا بعد گل من...تصاوير زيبا سازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

(((((((من فکر میکردم میرسم به همه سر بزنم و خبرتون کنم...نشد...شرمندههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه...من باید برم...هر کی اومد خوش اومد...من منتظرماااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا)))))

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 10:23 توسط دختری به اسم بارون| |

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام...به قول يه دوست جون گل، يه سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام يخ در بهشتي به تو كه تك گل بهشتييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييي... .يه سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام تازه و آب و هوا عوض كرده به تو گل ناز و خشبو..  يه سلام پر از دلتنگي به تو كه دلم برات از يه ذره هم يه ذره تر شده بود...سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام....     آخيييييييييييييييييييش رفع دلتنگي شد...  خب دوست جون ماه من چطورهههههههههههههههههههههههههههههههه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ مي دونم الان داري مي گي سالم و سرحال و خندون و موفق و پيروز و سربلند و شاد و پر انرژي وخوشحال و پرشور و....خووووووووووووووووووووووووووووووووووبه...بابا يه نفسيم تازه كن گل من...  وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااي 10 روزه بهت گل ندادم...چقدر زمان زود ميگذره هااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا ...حتما تا حالا اون قبليا پژمرده شده... بيا دوست جونم... اينم يه تيكه از زيبايي مطلق با همه ي وجود تقديدم به تو... شايد هرگز كافي نباشه اما...مهم نيست من ادامه ميدم...

ما امروز يعني چهارشنبه، يازدهم شهريور،عصر رسيديم خونه...از بس خسته بودم مثل جنازه افتادم تو تختم...بيدار شدم ديگه وقت افطار بود...بعد از افطارم كه اين فيلماي مزخرف تلويزيون نازمون، كه بابا نميدونم چرا امسال اينقدر اصرار داره كه موقع پخششون همه دور هم باشيم...دليلشو واقعا نمي فهمماااااااااااااااااااااا...!!!! خب آخه هيچ كدوممون از هيچكدومشون خوشمون نمياد...اما اون لحظه هايي كه دور هميم واقعا شيرينه هاااااااااااااااااااااا...خلاصه ساعت 12 بود كه بالاخره خلاص شدم و پريدم سر كامپيوتر... بابام ميگه دختره معتاد شده... اين چند روز خيلي خودمو كنترل كردم كه نرم كافي نت...آخه با بابام شرط بسته بودم...آخرشم من بردمممممممممممممممممممممممممممممممممممم... تصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.comحدس بزن چي!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! يه كوله ي لپ تاپ... تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comعاليهههههههههههههههههههههههههههههه... چندوقت پيش ديدمش خيلي خوشم اومد ولي خب... از قديم گفتن بي مايه فتيره... پول داشتماااااااااااااااااااااا ولي خب زورم ميومد 120 تومن بدم واسه يه كوله...اما بالاخره شرطو بردم.... ولي خدايي اين چند وقت داشتم ميمردمااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا... !!! از اينا كه بگذريم ميرسيم به خواهشي كه ايندفه ازت دارم...بگم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خب ايندفه اومدم  ازت خواهش كنم كه : م ه ر ب و ن    ب ا ش . . .   مهربوني يعني چي دوستم؟؟؟؟؟ باور كن دارم جدي ميپرسماااااااااااااااااااااااااااااااااااا...چي مي شه كه به بعضيا ميگيم مهربون...يه سوال...تو آدم مهربوني هستي؟؟؟؟؟ جدا اگه هستي بگوآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ....ايندفه دوست دارم و دلم مي خواد با كمك هم مهربوني رو ترجمه كنيم...اصلا بگيم يعني چي...پرهام پسرخاله ي منه...5 سالشه...يه پسر تپل و نمكي...چند روز پيش اين سوالو ازش پرسيدم گفت: مهربوني يعني  وقتي من خوابم نميبره،زنگ ميزنم به تو و تو تا وقتي من بخوابم برام شعراي قشنگ و لالايي و قصه ميگي... حتي وقتي پيشم نيستي... از مامان بزرگم پرسيدم گفت: مهربوني يعني وقتي توي مترو يا اتوبوس ديدي يه خانوم يا آقاي مسن وايساده و تو نشستي ،بلند شي و با احترام جاتو بهش بدي...(( ولي خدايي وقتي اينكارو ميكني و اون خانوم يا آقا برات دعاي خير ميكنن يه حس فوق العاده قلقلكت ميده....اين عاليه...تصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.com )) از بابام پرسيدم گفت يعني وقتي ميبيني يكي يه ناراحتي اي داره تمام تلاشتو بكني تا اون ناراحتي رو برطرف كني،حتي اگه كاري از دستت برنياد لااقل با تمام وجودت دلداريش بدي...

ما يه فروغ جون داريم كه يه روز در ميون مياد كاراي خونه رو راست و ريست ميكنه و سروسامونش ميده... تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com من اين فروغ جونو مثل خاله هام دوستش دارم ،حتي شايدم خيلييييييييييييييييييييييييي بيشتر...از بچگي با ما بوده و توي بزرگ كردن من و مهنوش خيلي به مامان كمك كرده...به نظر من فروغ جون و عمو حسين سمبل مهربوني روي كرده ي زمينن... تصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.com يه روز ازش اين سوالو پرسيدم گفت: مهربوني يعني يه لبخند بانمك كه يه لحظم از صورتت محو نشه و همه با ديدنش حس زندگي توي وجودشون زنده بشه... تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com از عمو حسين پرسيدم گفت: مهربوني يعني وقتي خسته و كوفته بعد از يه روز كاري برميگردي خونه زنت يا بچت يه ليوان شربت يخ تگري بدن دستت و يه خنده ي جانانه مهمونت كنن...

ديشب نشسته بودم تو تختم و داشتم مراقبه ميكردم...وقتي كارم تموم شد از خودم اين سوالو پرسيدم... مي دوني چي جواب داد؟؟؟!!!تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com گفت مهربوني يعني همه ي زندگي...مهربوني يعني وقتي ميبيني يكي غمگينه ديوونه شي و واسه كمك كردن بهش سر از پا نشناسي...مهربوني يعني وقتي سر يه چهارراه يه پسر بچه ي كوچولو رو ميبيني كه با چشماش ازت خواهش ميكنه كه يه آدامس يا يه شاخه گل ازش بخري تو اين كارو بكني و بعد او چيزي رو كه خريدي با تمام وجودت به خود اون بچه يا بغل دستيت هديه كني...  مهربوني يعني با يه هديه ي هرچند كوچولو، حتي با يه شاخه گل...نه اصلا با يه لبخند، دوروبرياتو شاد كني...مهربوني يعني يه نفرو كه  توي يه چشم به هم زدن زده زير همه ي حرفاش توام توي يه چشم به هم زدن ببخشي... يعني چشماتو ببندي و همه ي بديا رو فراموش كني...يعني وقتي كسي كه خيلي اذيتت كرده رو ديدي يه لبخند مهربون بپاشي رو صورتش و از ديدنش استقبال كني...يعني يه روز يه عالمه شاخه گل بخري و بري توي يه آسايشگاه يا خانه ي سالمندان و اون گلا رو بينشون تقسيم كني...مهربوني يعني وقتي بابا مي خواد بره سر كار مامان با اينكه دندونش درد ميكنه و خيليم خوابش مياد بيدار ميشه و كمك ميكنه بابا كتشو تنش كنه و يه فرچه ميكشه براش و كيفشو ميده دستش...يعني وقتي بابا از سر كار مياد مامان ميدوِ  ميره جلوي در كت بابا رو در مياره و كيفشو از دستش ميگيره...مهربوني يعني اون شاخه گلي كه بابا هر روز براي مامان ميگيره تصاوير زيبا سازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comو ميدونه با اين كار چقدر مامانو خوشحال ميكنه... مهربوني يعني محبت كني اونم بي دريغ...ببخشي اونم بي توقع... خودم اينا رو گفت...  البته نميدونم تاچه اندازه درسته هاااااااااااااااااااااااا...ولي از نظر خودم كه حرف نداره.. .خب نظر تو چيه؟؟؟؟ مهربوني يعني چي؟؟؟؟؟‌تو مهربون هستي؟؟؟؟؟ من كه مطمئنم هستي...هيچ شكيم توش نيست... خودت چي فكر مي كني؟؟؟؟؟

اينو حتما بخوناااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا...!!! بخون و بهم قول بده...!!!

دوستمممممممممممممممممممممممممممممممممممم...مي خوام امروز((( يعني همين امروزي كه تو داري اين پستو مي خوني، هر تاريخيم كه باشه فرقي نميكنه))) يه قراري با هم بذاريم و يه قولي بهم بدي...من خودم روي قولايي كه ميدم خيلي خيلي بيشتر از خيلي حساسم و هيچ وقت تا حالا نشده بزنم زيرشون...شك ندارم كه توام همينطوري... حالا بگم چه قولي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خب الان ميگم...دوست دارم بهم قول بدي از همين الان تا 24 ساعت ديگه يا حتي تا فردا موقع خواب فقط مهربون باشي...مهربون و خوش اخلاق...اصلااااااااااااااااااااااااااا عصباني نشي...داد نزني...بدخلقي نكني...بخندي و دل ديگرانو شاد كني...مهربون باشي و بي دريغ محبت كني... تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comباور كن كار سختي نيستاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا...فقط 24 ساعته...تو امتحان كن....اگه سخت بود اونوقت...باشهههههههههههههه؟؟؟؟؟؟؟؟ قول؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ قول ديگههههههههههههه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ (( الان مثل بچه ها دارم پامو ميكوبم به زمينو از ته دلم ازت خواهش ميكنماااااا)) من منتظر قولت هستمااااااااااااااااااااااااااااا...قول داديااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا...دوست دارم بعد از اين 24 ساعت برسي به اون چيزي كه مد نظرمه.....به اون آرامشي كه من هركاريم بكنم نمي تونم توصيفش كنم...باشهههههههههههههههه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ پس قولااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا...

دوستت دارم يه دونه....ولي خدايي مردونه ي مردونه..........................................خوبه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟خب دوست جونمي ديگههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه... تصاوير زيبا سازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

من منتظر تو،مهربون هميشگي هستم...منتظر تو، قولت و مهربونياااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااات... تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 1:48 توسط دختری به اسم بارون| |

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام...سلام سلام صد تا نه هزار تام نه بینهایت سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام به دوست جونی که خیلی خیلی دوسش دارم و برام عزیزه...سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام گل من...یه سلام پر برکت که عطش و گرسنگی و بی حالی رو از تنت دور کنه و کلی بهت انرژی بده تا بتونی شاد بای و سربلند، مثل همیشه... حال دوست جون من توی این روزای عشق و حال چطوره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ دیگه ایندفه می دونم بی برو برگرد حالت عاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااالیه...خب خدا رو شکر...ایندفه این گلا رو میدم بهت به خاطر تبریک... به خاطر اینکه بگم مبارکهههههههههههههههههه.....واسه اینکه بگم خوشحالم که من و تو با هم نشستیم سر یه سفره و داریم حال میکنیم...تبرییییییییییییییییییییییییییییییک....

میدونی دوست جون...من زیاد اهل مجله نیستم و به جز موفقیت کمتر مجله خونی می کنم...جند وقت پیش یه مجله که اسمشم یادم نیست طبق معمول روی میز افتاده بود...منم چون بیکار بودم شروع کردم به خوندنش...توی یکی از صفحه ها یه متن فوق فوق العاده زیبا خوندم که دوست دارم بدون هیچ تغییری برات بنویسمش...البته زبونشو از کتابی به محاوره ای عوض کردمااااااا خب حالا با دقت بخونش...

۱.مردم معمولا غیر منطقی و خودپسندن، مهم نیست، ببخششون...!!!

۲.اگه آدم مهربونی هستی و مردم بهت تهمت خودخواهی و خود پسندی میزنن،مهم نیست، به مهربونی خودت ادامه بده...!!!

۳.اگه آدم موفقی هستی،حتما بی برو برگرد یه عده دوست نادان و دشمن دانا داری، اینا مهم نیست، به موفقیت خودت ادامه بده...!!!

۴.اگه آدم صادق و راستگویی هستی،حتما یه عده هستن که فریبت میدن،مهم نیست،تو به صداقت و راستگوییت ادامه بده...!!!

۵.اون چیزی که سالها برای ساختنش زحمت کشیدی و وقت صرف کردی ،یکی از راه میرسه و یه شبه خرابش می کنه،مهم نیست،از نو بسازش...!!!

۶.اگه آرامش و شادی رو پیدا کنی،ممکنه یه عده بهت حسادت کنن، مهم نیست،شاد باش...!!!

۷.کارای خوبی که امروز انجام میدی،فردا فراموش میشن،مهم نیست،به کارای خوبت ادامه بده...!!!

۸.بهترین بخش وجود خودت رو به دنیا ببخش،شاید هیچوقت کافی نباشه مهم نیست،تو بهترین بخش وجودتو به دنیا ببخش...!!!

خب آخرش که چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نگو اینا همش سادگیه...نگو وقتی کسی خوبیامو نمیبینه پس چرا خوبی کنم...نگو وقتی شاد بودنم هیچ تاثیری نداره و همه بهم حسودی می کنن چرا شاد باشم...نگو وقتی یکی همه چیزو خراب کرده چرا از نو بسازمش...نگو وقتی من آدم صادقیم همه این صداقتو میذارن پای سادگیم ،پس نباید راستگو باشم...نههههههههههههههههههههه..هیچ کدوم اینا رو نگو...چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟خب الان جوابتو میدم...( این پاراگراف آخر توی متن مجله نبوداااااااااااااااااااااااااااااااا...خودم اضافش کردم...) خب جواب اون چرا اینه:

توی تجزیه و تحلیل نهایی می بینی که همه چیز بین تو و پروردگارته...متوجه شدی چرا نباید اونا رو بگی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ همه ی این چیزا رو اگه فقط و فقط خدا بدونه کافیه...باور کن بسه...

پس اینو بدون وجود مشکلات سر راه تو مهم نیست...تو ادامه بده...ادامه...

ps1. براي اين پست بايد بگم با عرض شرمندگي خيلي خيلي خيلي بيشتر از خيلي زياد وقت نمي كنم كسي رو خبر كنم...ببشيييييد... 

ps2. كار خدا و ميبيني؟؟؟؟!!!! همه مسافرتاشونو تا قبل ماه رمضون ميرن ما برعكسيم...!!! داريم ميريم مسافرت به نيت ده... البته مسافرتاي خانوادگي اونم با كلي آدم خوش سفر خيلي حال ميده...جاتون خالي...

ps3. برای اولین بار دارم میرم اصفهان...البته بنا به دلایلی هیچ دلم نمی خواد برم ولی خب...امیدوارم خوش بگذره...

ps4. فرض کن...توی مسافرت باید درسم بخونم...امتحانایی که به خاطر شلوغیا لغو شده بود از ۱۶ شهریور شروع میشه...البته کاری نداره...خب آبکیه دیگههههههههههههه 

ps5. تا ده روز دیگه نیستم... تو که وبمو تنها نمیذاری...مگه نه؟؟؟؟؟؟؟؟ وقتی برگشتم بهت سر میزنم گل منننننننننننننننننننننننننننننننننن...دلمم کلی برات تنگ میشه...

ps6. تو این روزای عشق و حال منو یادت نره هااااااااااااااااااااااااااا...میدونی به دعاهت نیاز دارم...شدیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییید...

ps7. راستی..تو رو خدا ببخشید...من این روز آخری وقت نکردم به یه سری از ذوست جونام که دعوت کرده بودن واسه آپاشون سر بذنم...شرمندهههههههههههههههههههههه...اگه برگشتم و عمری باقی بود قول قول قول میدم جبران کنم....قوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووول...

ps8. خب دیگه من باید برم...این روزا بهت خوش بگذره ماه من...

نوشته شده در یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 11:55 توسط دختری به اسم بارون| |

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام...سلام به روي ماه قشنگترين ماه دنيا...سلام سلام دوست جونممممممممممممممم...آخيييييييييييييييييييييييش...باورت نمي شه چقدر دلم براي سلام كردن به تو بهترين،تنگيده بود...خوبي دوستم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خوش مي گذره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خب روزاي تعطيل و شادي مگه ميشه خوش نگذره... خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااا رو شكر،خيالم راحت شد...حالا با همين خيال راحت اين گلا رو دو دستي مي دمشون به تووووووووووووووووووووووو كه از هر گلي خوشملتريييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييي...

 

خب دوست جونم حتما مي خواي بدوني ايندفه ميخوام به چي گير بدمو از چي بگم... چند روز پيش نشسته بودم توي اتاقم داشتم تلويزيون نگاه ميكردم...يه شبكه داشت يه مسابقه نشون ميداد...(قربون برنامه هاي صدا و سيماي ايران برم من كه يكي از يكي متنوع تر و جذاب ترن...!!!) باور كن اسم برنامشم يادم نمياد خيلي اتفاقي داشتم ميديدمش..مسابقش جوري بود كه به شركت كننده يه عكس نشون ميدادن و ازش مي خواستن كه اسم اون مكانو بگه...يه دختر 23 ساله شركت كننده بود...عكسي كه بهش نشون داد مقبره ي كوروش بود...از تعجب داشتم شاخ در مياووردم...با خودم گفتم واقعا چه سوال سختي ،خب اين بنده خدا چه جوري بايد جواب بده!!!!!!!!!!!! حالا باز من گفتم حتما دختره سريع جوابو ميده ديگه...يهو دختره بعد از كلي من من و تو رو خدا كمك كنيد گفت فكر كنم مال ابن سينا باشه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

باورت نميشه كم مونده بود از تعجب شاخ در بيارم...اون لحظه دلم مي خواست سرمو بكوبم به ديوار...يه سوال ازت دارم دوست جون... تو چقدر ايراني هستي؟؟؟ اين خاكي كه پيكر كوروشم توي ذره ذرشه چقدر برات ارزشمنده؟؟؟ چه كارايي حاضري به خاطر اين خاك انجام بدي؟؟؟ چقدر در مورد كشورت و صاحبش مي دوني؟؟؟ چيا در موردشون ميدوني؟؟؟

نمي دونم تا حالا با كشوراي اروپايي يا امريكايي چت كردي يانه...يه زماني من مي خواستم زبانمو تقويت كنم خيلي با امريكا اروپا چت مي كردم...!!! ولي... دوست جونم چقدر در مورد ايران مي دوني كه وقتي يه امريكايي فهميد تو ايراني هستي تا خواست از چت روم بپره بيرون جلوشو بگيري و دهنشو ببندي؟؟؟؟ اون موقه ها اولاش وقتي مي چتيدم تا طرف مقابلم مي فهميد ايرانيم dc مي شد...مي دوني اين يعني چي؟؟؟ از همون موقع بود كه بيشتر مكالمه هاي من در مورد ايران و كوروش شد...هدفم فقط اين بود كه نظر بقيه رو در مورد كشورم عوض كنم...حتي يه نفرم برام غنيمت بود...حتي يه نفر..خوشبختانه تا حدودي موفقم شدم...ولي....

از بعد انتخابات خيابونا رو ديدي؟؟؟ ديگه هيچي از ايران مونده؟؟؟ تهرانمون چه شكلي شده؟؟؟ خاكمون چه رنگيه؟؟؟ اين اون ايرانيه كه كوروش جونم ساخته بود؟؟؟ اين اون خاكيه كه تن كوروشم توشه؟؟؟ يه سري كليپ ديدم از جشنايي كه توي خيابونا گرفته بودن و نذريايي كه واسه نيمه ي شعبان مي دادن....نمي دونم اون روز خيابونا رو ديدي يا نه...خوشبختانه منكه نديدم ولي ديدن همون فيلمشم نزديك بود اشكمو در بياره... اينقدر ظرفاي يه بار مصرف روي زمين ريخته بود كه خيابون كاملا سفيد شده بود...خب اين يعني چي؟؟؟ بابام ميگه تو خيابون ديدم يه آقايي آشغالشو انداخت رو زمين برگشتم بهش گفتم عزيز سر اون كوچه يه سطل آشغال بزگ هست،مي توني آشغالتو بريزي اونجا....مي دوني مرده چي جوابشو داده؟؟؟؟!!!! گفته مملكتي كه هيچيش معلوم نيست و همه ي كس و كارش دزد از آب دراومدن،مملكتي كه پول ملت مفت مفت ميره تو جيب يكي ديگه،همچين مملكتي مي خوام صد سال نباشه...ديگه تميز و كثيف بودنش به من و اين ملت چه مربوط؟؟؟ واي خدا وقتي بابام داشت اينا رو تعريف مي كرد نزديك بود از حرص بتركم...آخه آدم متشخص كاراي مملكت چه ربطي داره به اينكه تو ...

وقتي به اين سوالا فكر مي كنم مخم سوت ميكشه... دوست جونم ايندفه مي خوام يه خواهش ازت بكنم...مي خوام يه چيزي رو بهت يادآوري كنم...اين من و توييم كه ايرانمونو ميسازيم...من و توايم كه خاكشو رنگ مي كنيم...من و توييم كه سبزش مي كنيم...من و توايم كه قشنگش مي كنيم...اين من و توايم كه گرمش مي كنيم...اين گربه ي نازه توي نقشه دلش به من و تو خوشه...اگه هر كدوممون از خودمون شروع كنيم و استارت بزنيم اينجا ميشه گلستون...باور كن...اين من و توايم كه بايد بخوايم...و مي خوايم...مگه نه؟؟؟؟!!!

اميدوارم ايران عزيزمون به جايي برسه كه لياقتشو داره و مستحقشه...مي دونم كه اينطورم ميشه... ايران همونجوري ميشه كه كوروش مي خواد...همونجوري...من مطمئنممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم...

 

الهی قربون این عظمتش بشم من...

ps. همين جا به طور رسمي از اون دوست جونم كه حرف از رفتن و خدا حافظي زده خواهش مي كنم نره...اين دنياي مجازي كه ما با دستاي خودمون ساختيمش به حضور اون نياز داره...پس اون نميره...مگه نه؟؟؟!!!! بمووووووووووووووووووووووووووووووووووووون....بااااااااااااااااااااااااااش...مثل هميشه...

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 1:16 توسط دختری به اسم بارون| |

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام...سلام دوست جون مهربون دل من...يه سلام شيرين و خوشمزه به تو كه خوب مي دوني بهتريني...عزيزتريني...مهربون تريني...با محبت ترينيييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييي.....ببين چقدر خوب شناختمت...حال اين ماهك من چطوره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟روزاي عيد و جشن و شادي خوش مي كذره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟خوب و سر حال كه هستي...مگه نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟پس چي كه هستي...مگه ميشه اينجا...توي اين خونه...توي حوضه ي استحفاظي من باشي و سرحال نباشي...!!! خب خدا رو شكر....منم كه تابع رسم و رسومات قديمي و پايبند به سنت....اين گلا مثل هميشه با همه ي وجودم...مال تو....مال تويي كه الان اومدي و چراغ اين خونه رو دوباره روشن كردي...

خب دوست جونم...ايندفه دوست داري چي بشنوي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بازم بگم شاد باش...پر انرژي باش و با مهربوني ادامه بده....بازم بگم محبت كن و مهر بورز بي دريغ و بدون توقع.....بازم بگم واسه تازه شدن هيچ وقت دير نيست...بازم بگم نو شدن قشنگه و ...بازم اينا رو بگم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ...

نهههههههههههههههههههههههههههههههههههه....ايندفه اصلا درباره ي هيچ كدوم اينا نمي خوام بحرفم...دوست دارم مثل اكثر اوقات با يه سوال شروع كنم...

سواااااااااااااااااااااااااااااااااال: چقدر بچه ها رو دوست داري؟! بچه كوچولواي ناز نازي رو ميگمااااااااااااااااااااااااااا...تا حالا به رفتاراي اين ني ني كوچولوآ دقت كردي؟!

خيلي وقت پيشا داشتم مجله مي خوندم يه جاش يه مطلب درباره همين فسقليا نوشته بود...گفته بود هروقت حال روحيتون بده بريد با يه بچه ي زير 5 سال بازي كنيد...مشكلات بزرگ زندگيتونو با همين بچه ها در ميون بذاريد و نيجشو ببينيد...حالا بچه زير 5 سال از كجا گير بياريم؟؟؟؟؟؟!!!!! قرار نبود بهونه بياريااااااااااااااااااااا...اين همه فنچ فسقلي...تازشم...بالاخره يه بچه تو خونه در و همسايه  و فاميل و آشنا پيدا ميشه كه يه چند دقيقه اي بخواي باهاش باشي...(((خب راننده ي گرامي از مسير اصلي منحرف شديد بهتره حواستونو بيشتر جمع كنيد...بله بله چشم...ببخشيد سركار...)))

خب چي داشتم مي گفتم؟؟؟؟!!!! آهان...بچه ها....اولش كه اين مطلبو خوندم كلي تعجب كردم...خب برم با بچه بازي كنم كه چي بشه...بزرگترين مشكلات زندگيمو برم با يه بچه كه خودش حرف خودشو نمي فهمه چه برسه به من در ميون بذارم كه چي؟؟؟؟

يه روز كه حالم خيلي داغون بود و مشكل از نظر خودم خيلي بزرگي برام پيش اومده بود،رفته بودم  يه پارك يه كم قدم بزنم و فكر كنم كه كلي بچه رو ديدم كه دارن از سروكول هم بالا ميرن و بازي مي كنن...يهو ياد اون مطلب مجله افتادم...منم كه عاشق بازي با بچه هام رفتم طرفشون...پيش خودم گفتم امتحانش كه ضرر نداره...رفتم و شروع كردم به بازي باهاشون...اونام كه كلي خوششون اومده بود به جاي اينكه از سر و كول هم بالا برن داشتن از سر و كول من بالا مي رفتن...خلاصه كلي شارژ شدم ولي ...يه كم اونطرف تر ديدم يه كوچولوي ناز توي بغل مامانشه و داره لبخند ميزنه...حالا بماند که موقع رفتن اون بچه کوچولوا چیکارا کردن و چقدر تلاش واسه منصرف کردن من از رفتن گرفتن بماند...رفتم طرفشو با اجازه ي مامانش بغلش كردم...يه پسر جوچولوي تپل و فسقلي با لپاي اويزون كه دلم مي خواست لپاشو محكم بوس كنم ولي حيف كه خيلي بچه بود و نميشد....خلاصه ني ني به بغل شروع كردم به قدم زدن...نا خودآگاه شروع كردم به حرف زدن با امير...داشتم درباره بزرگترين و بغرنجترين مشكلي كه اون لحظه توي زندگيم وجود داشت باهاش حرف ميزدم...تازه اونم با لحن بچه گونه و آويزون...

يه جورايي انگار داشتم باهاش درد و دل مي كردم...يهو ديدم داره بلند بلند مي خنده....يه ذره بچه داشت مثل چي مي خنديد...من هر چي مي گفتم اون هي ميخنديد...بهش مي گفتم ببين امير من بدجوري گير افتادم...اصلا نمي دونم بايد چيكار كنم و اون همچنان ميخنديد...از حركاتش خندم گرفته بود....حالا ديگه 2تايي داشتيم با هم مي خنديديم....حالا بماند كه ملتي كه از كنار ما رد مي شدن چقدر خنديدن و ...بيچاره ها فكر مي كردن ما دو تا ديوونه ايم و....

خلاصه اين همه حرف زدم كه بگم ببين دوست جون نازم...وقتي ميشيني با يه بچه حرف ميزني و اون فقط مي خنده مي دوني چي رو بهت مي فهمونه؟؟؟؟ وقتي تو داري حرف ميزني اون با خنده هاش همش ازت مي پرسه همين؟؟؟؟!!!!‌ اون با خنده هاش بهت مي گه كل مشكل تو همينه؟؟؟؟!!!! اون كوچولو بهت مي فهمونه كه مشكلي كه تو داري به خاطرش خودتو اذيت مي كني يه نقطه ي سياه كوجولوه توي كل زندگي سفيده توه....همين...تو بايد از دور نگاش كني و خيلي راحت حلش كني...شايد سخت باشه ولي مطمئن باش ممكنه...مشكلي كه تو داري مطمئن باش هرچقدرم كه از نظر تو بزگ باشه در اون حد و ارزش نيست كه بخواد تو رو اذيت كنه....باور كن...

تااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااازه اين يكي از كوچيكترين چيزاييه كه ميشه از اين فسقليا ياد گرفتااااااااااااااااااااا....ولي واسه ايندفه كافيه...پستاي بعدي شايد بيشتر درمورد اين موجودات ريز و نازنين برات نوشتم...اما يه بارم كه شده درد دل باهاشونو امتحان كن...ضرر كه نداره...مطمئن باش جواب ميده....

من عاشق این بچم...آخ قیافشو نگا...

این یکیم خیلی وقت پیشا...وقتی دیدمش>روی بوم پیادش کردم...به نظرم تصویر زیباییه...

خوب به حرفایی که زدم فکر کن...تا دیر نشده هااااااااااااااااااااااااااااااااااا

!!!...LIFE IS ICE...ENJOY IT BEFOR IT MELTS

ps.1 راستي هيجدهم تولد يكي از عزيزترين دوستامه...همينجا از ته دلم ميگم...تولدت مبااااااااااااااااااااااااارك...

برات آرزوي بهتري بهترينها رو دارم...

مواظب دل پاك و مهربونت باش...

امضا

 دختري به اسم بارون و گارفيلد...

نوشته شده در شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت 2:29 توسط دختری به اسم بارون| |

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام...سلام به ماهک خودم...سلام به دوست جون نازم...سلام به تو...یه سلام تازه ی تازه...داغ داغ...بدون هیچ گرد و غباری به تو...تویی که زنده ای و زندگی کردن و انتخاب کردی...تویی که به زنده بودن خالی اکتفا نکردی...تویی که هستی و هر لحظه داری این بودنتو ثابت می کنی...سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام...آخ که این سلام کردن چه حس خوبی به آدم میده...گل که دوست داری...؟؟؟خب این گلا با تمام وجود تقدیم به بهتری و زیباترین و کمیاب ترین گل دنیا...

قانون جذبو که یادته گلک...مگه نه؟؟؟یادته اونجا همیشه می گفتم به هرچی که بیشتر فکر کنی و بیشتر روش متمرکز بشی بیشتر به خودت جذبش می کنی و بیشتر دریافتش می کنی...یادته؟؟؟؟ خب منم اینکارو کردم...متاسفانه اینبار ناخواسته...یادته همش می گفتم از نو شروع کن ..از اول همه چیزو بساز ...دوباره استارت بزن...خب دیگه...ایندفه کائنات وقتی دید من اینقدر دم از نو شدن می زنم یه راهی جلوی پام گذاشت تا از اول همه چیزو بسازم...منم که پررو...حالا همه چی از نو...

حالا اینقدر احساس سبکی می کنم که حد نداره...اینقدر سبک شدم که دلم می خواد پرواز کنم...نو شدن اینقدر حس قشنگیهههههههههههههههههههههههههههه...باور کن...می تونی امتحانش کنی...کاری نداره که...

خب...من اوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووومدم...حالا که خدا بهم یه زندگی نو داده...چرا ازش استفاده نکنم؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! اول از اون و بعدشم از تو تشکر می کنم...مرسیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی...

از همه ی دوست جونای ماهم به خاطر این غیبت طولانی معذرت می خوام...ببخشیییییییییییییییییییییییییییییییید...قول می دوم جبران کنم...قووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووول...

راستی چند تا از پستای قدیمو که خیلی دوسشون داشتم و دارم...دوباره اینجا میذارمشون...خب دوسشون دارم دیگهههههههههههههههههههههههههه...

مطمئن باش پست بعدی خیلی متفاوت خواهد بود...خیلییییییییییییییییییییییییی...آهان تا یادم نرفته بگم اون سورپرایزی که برات داشتم با اون بلاگ دود شد رفت هوا...ولی عیبی نداره من که از رو نمی رم...دوباره شروعش می کنم...منتظرش باش...ولی مطمئن باش زیاد منتظرت نمی ذارم گلم...

مراقب خودت و دل پاک و مهربونت باش...تا بعد...

امضا

گارفیلدم

نوشته شده در شنبه دهم مرداد 1388ساعت 10:13 توسط دختری به اسم بارون| |


Design By : Night Skin